داشتم برا مرغ و خروسا نون خورد میکردم
یهو غ* اومد
رفته بود بیرون توراه برگشت از کارش
رفته دوتا کیف خریده
یکی برا خودش یکی من
الهیی من دورت بگردم که انقد مهربومونی
از خوشحالی بغلش کردم و بوسیدمش :)
+مراقبش باش لطفا :)
++میگه ابجی جونم رفتی دانشگاه بندازش
بعد هی پز بده باهاش بگو داداشیم برام گرفته
:-D
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی