از طرف یکی از استادام بهم کار پیشنهاد شد
تو ی موسسه کنار خوابگاه ساعت 4 تا 8 مدیرش یکی از استادای دانشگامون بود
راستش ی هفته هم رفتم
اما خیلی سخت بود برام
اگ کار کتابخونه رو از قبل قبول نکرده بودم
اونو میرفتم
اما خب دیگ چون غروبا برگشتش خیلی سرد میشدو خیلیم خلوت بود
و صد البته تاریک
پشیمون شدم و نرفتم
خلاصه اینک ی تجربه کوتاه ی هفته ای داشتم
با اقای قربانی و شاه حسینی
و از دانش اموزاهم
سینا غلام زاده مبصر و ابوالفضل عجم شیطون
و عرفان عاشوری کلک باز
و کلی پسر بچه ی دیگ
که تو همون ی هفته ام کلی باهاشون خاطره ساختم
+به قول بابا هنوز زوده برا کار فعلا چیزی که مهمه درسمه
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی